.comment-link {margin-left:.6em;} <$BlogRSDURL$>
Name:

Love Letters of Paniali; Letters from bottom of heart which are not easy to share. Maybe one day letters will be opened...

Wednesday, March 26, 2008

Years go so fast 

I was writting my diary and I saved it as Newyear 78, then I was trying to find how old my mom is and I find out the calculation wouldn't make sence. I tried these simple math calculation and still the age was way too off. Then I've noticed its not Norouz 78 but it is Norouz 87.
I've noticed my other friend also made the same mistake while tagging her photos on Orkut.

Labels:

Comments-[ comments.]

Wednesday, March 12, 2008

کار نیک 

*
امروز نيومد.

بهش زنگ زدم، ديدم صدای ماشين مياد گفتم حتما وسط جاده است بعد ديدم نخير صدای حرف هم

مياد، فهميديم هنوز شهر خودشه و حرکت نکرده و ديگه هم خيلی ديره برای اومدن.

بيچاره رفته بود کار نيک انجام بده ها، خانواده دوستش از خارج! ميومدمدند ماشين گرفته

بود بره فرودگاه دنبالشون و برسونتشون خونه شون. بنا بود حالا که ماشین داره یه سر اینجا

هم بیاد و همدیگر رو ببینیم. اما مثل اينکه مسافر ها کلی ذوق زده شده بودند وقتی

ديدند کسی اومده دنبالشون و خواستند تلافی کنند، ببرنش نهار بيرون و به نظر ميرسه بعد هم

خواستند برن بگردند.

اونها حتما فکر کردند دارند تلافی زحمتش رو در ميارن، غافل ازاينکه​اون
دلش جای ديگه

است و می خواد زودتر بره.




**
جمع آوری کمک یا اختلاف طبقاتی ؟




امروز پول يک وعده غذام در رستوران رو دادم برای غذای يک ترم یه بنده خدا. کلی خوراکی

خوردم یه جعبه خوراکی (پاستيل و آبنبات ... )هم گرفتم!

Labels:

Comments-[ comments.]

امروز مياد 

امروز مياد يه سرميزنه، خیلی خوشحالم،


تصمیم از قبل گرفته شده، نبود، اما دیشب بهم گفت حالا که ماشین دستشه و بابا هم کمرش

درد میکنه میاد که او را هم ببینه. اين ماه و ماه بعد سرش خيلی شلوغه، هفته پيش هم


نديدمش و حتی ميگفت ترجيح ميده مهمونی عید که اين هفته هست رو هم نياد. دلم براش تنگ

شده بود، خیلی خوشحالم که هنوز دلم براش تنگ میشه، که اگر یه بار سر موعد نبینمش

برام فرق میکنه و ته دلم حس میکنم ندیدنشو.ميترسيدم نکنه همه چيز عادت شده باشه، حتی

بعضی جاهافکر میکردم احساسات فیزیکیم هم کم میارن. اما الان حتی با فکر اينکه مياد


هيجان زده ام، و حس ميکنم تا بغلش کنم گريه ام ميگيره. می ترسیدم این موعد های

دیدارمون همش از روی قرار شده باشه نه از بیقراری. خوشحالم که اینجوری نیست
Comments-[ comments.]
Weblogs I love to read:
  • خانم فاطی ترابی
  • دختر ارديبهشتي
  • سرزمين آفتاب
  • Perston
  • Ananita
  • فرنگوپوليس
  • خورشيد خانم
  • مسافر برکلي
  • صندوقخونه
  • خانم احمدنيا
  • من و بابک
  • دلتنگستان
  • غربتستان
  • سوسکی
  • دلشدگان
  • قاصدک
  • ساتگين
  • عاقلانه
  • آتشدان
  • شرمين
  • نيلگون
  • ناگهان
  • رهايي
  • آبنوس
  • کوچی
  • ساقي
  • ادمها
  • کوزه
  • نینا
  • Links:
  • mah-mag (Magazine of Art and Humanity)
  • Orkideh Behrouzan Poem
  • Free thoughts on Iran
  • Philosophy
  • 40cheragh
  • Maghalat
  • History
  • Photo blogs I like:
  • Dutch-photojournalism
  • Zohreh Soleimani
  • nocturnalimages
  • Rootoosh Bashi
  • Ami Vital
  • Sourena
  • Nader
  • Mim
  • Firends who update once in blue moon:
  • Only If YOU want
  • Nooshi va joojehayash
  • Chegoone zan shodam?
  • me and my taxi
  • Ali Mostashari
  • Kale khar
  • Neyzan
  • Daria
  • Hasti
  • Danial
  • Khoda
  • گل‌خونه
  • گوشه
  • This page is powered by Blogger. Isn't yours?